هستي مهربون

خرید بک لینک

دیروز طهر هستی از خواب بیدار شد و خوابش را اینطور تعریف کرد

خواب دیدم که دارم خواب میبینم مهراد خوابه. میرم پیشش میبینم دست یه نفر زیر سرشه. نگاه کردم، دیدم ماماجانه. تکون دادم و گفتم خودتی؟ گفت آره. یه سوال دیگه هم پرسیدم که یادم نیست!

البته اول گفت خواب دیدم که ۲ بار روح ماماجان رو دیدم. این یک بارش بود.

هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:16

۲۹ خرداد ۹۸ انیسا با آحیمینو تماس گرفت و گفت لیدا نفس نمیکشه. لدنش هم سردهلیدا هم رفتبیتا پزشکی شیراز نیمسال اول قبول شدسال ۹۹ هستی فرزانگان ۱ قبول شدو اماسهشنبه شب آجیمینو خواب دید . باد سختی هستماما دست آجیمیترا و مزگان رو گرفته، ولی مژگاندراز کشیده و بلند نشد همراه ماماصبح خواب را تعریف کرد و گفت چون بلند نشد، پس انشاا... خطری نیستجمعه صبح مزگان موقع خوردن صبحانه سرفه کرد و اجیمینو ترسید و گفت به مهران زنگ بزن و بگو زود بیادرفتیم یبیمارستان اریا و تماس گرفت که برانکارد را آماده کنند. نزدیک بیمارستان مزگان حالش بهتر شد وای رفتیم اونجا گفتن باید CCU. بستری بشه ولی تخت خالی نداشتن و آمبولانس از بیمارستان نفت فرستادن و اعزام شد اونجاحدود ساعت ۱۲ یا یک، بقیه رفتن خونه تا وسایلی را برای مزگان بیارن. من تا ۳ و نیم ونجاا بودم. پرستار بهم گفت برو خونه اینجا خطرناکه. کرونا هست. گفتم پس برای بیمار چطور؟ گفت اکسیزن وصله و کرونا منتقل نمیشهبه مژگان گفتم میخواد الکی منو بفرسته! خودش ماسک هم نزده!ساعت ۳آجی مینو اومد. من ۳ونیمرفتم که ابمیوه بگیرم و بیارمحدود ۵ ونیم یا ۶ احی مینو گفت مزگان npoشده و نمیخواد ابمیوه بیاری. من میمونن تو فردا صبح بیاحدود ساعت ۸ گفت مزگان حالش خوبه خوابید . میام خونه تا فرداحدود ساعت ۹ اومد خونه و رفت سمت حمام که لباسهاش رو عوض کنه. موبایلش زنگ خورد گوشی را دادم و گفتم از بیمارستان نفت. یه دفعه شروع کرد به جیع زدن و گفت دارن مژگان را cpr میکنند...تا رسیریم بیارستان، هنوز داشتن cpr  می گردند. ادامه دادند ولی... هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:16

شب توی وصعیت عکس صبح یکیاز دانشاموزها (زرنگترین دانشآموز که نمرهاش همیشه ۲۰ بود) صبح بعد از دیدن استاتوس پیام دادسلام خانم مددی تسلیت میگم خدا رحمتشون کنه دیشب خوابتونو دیدم اتفاقا داشتید با چند تا خانم دیگه و مادرتون تولدتون رو جشن میگرفتید واقعا ناراحت شدم هستي مهربون...

ما را در سایت هستي مهربون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 22:16

صفحه بندی